تبلیغات
نردبامی به سوی خدا - درهای رحمت

 

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
 ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم...
وقتی بر در خانه اش رسیدم هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!
هر چه بود باز بود...
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟
 ندا آمد: این را گفتم که بیایی...
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک...




طبقه بندی: هوای دل،

تاریخ : شنبه 21 مهر 1397 | 03:31 ب.ظ | نویسنده : عرفان کلندی | نظرات


  • paper | آ چهار فران3 | خرید رپورتاژ اگهی
  • وب سالم بـــاش | فروش آگهی رپرتاژ